رفتن به بالا

نشریه ای برای فرهیختگان کرمانشاه

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸
  • الأربعاء ۲۱ ذو القعدة ۱۴۴۰
  • 2019 Wednesday 24 July
  • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۳
  • کد خبر : 797
  • مشاهده : 465 بازدید
  • حکایت
  • چاپ خبر : گر به دولت برسی ؛ مست نگردی، مردی

یعقوب لیث سیستانی؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ […]

یعقوب لیث سیستانی؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل؛ از قصر بیرون شد ؛ در پشت قصر و ناله ای شنید که خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت؛ چه میگویی؟ اینک من یعقوبم و از پی تو آمده ام . بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور ؛ زن من را مورد آزار و اذیت. وتجاوزقرار میدهد. سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد ؛ شاه گفت : هرگاه آمد؛ مرا خبر کن و آن مرد را به نگهبان قصر؛معرفی کرد و گفت هرزمان این مرد ؛ مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم . شب بعد ؛ باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت . یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد؛ در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛ پس در دم سر به سجده نهاد ، آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟ شاه گفت:هرچه هست؛بیاور. مرد؛پاره ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان گفت: آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛ چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است؛ پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم . اکنون از آن ساعت تا به حال.چیزی نخورده ام.

گر به دولت برسی ؛ مست نگردی، مردی

گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی، مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی، مردی…

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

دست یاری

دست یاری…

فضای رسانه ای غالب بر استان کرمانشاه مشتمل است بر ایجاد محیط صرفی که تولید محتوا در آن در کمترین حد خود بوده و بیشتر بر اساس بازنشر شنیده ها و اخبار سایر رسانه ها به زی خود ادامه میدهد. "طاقبستان" قصد دارد تا اولا با حداکثر فاصله از گرداب سیاست بازی به زندگی، فرهنگ، هنر و آموزش پرداخته و مکانی را برای انتشار اندشه های کسانی فراهم آورد که در کارزار فعلی فاقد امکانات مناسب برای طرح نظر هستند. طاقبستان اداعای آوانگارد بودن را ندارد، اما تلاش میکند تا مهربانی و صداقت را در فضای رسانه به یک اصل برای خودش بدل سازد. در همین گیر و دار، اگر میخواهید یار ما باشید دستتان را میفشاریم.